سلام عرض کردیم دوستان:
شکوه از تن که نه..از عاشقی جان دارم/
از غم و راز مگو..قصه فراوان دارم/
هی نگویید شوم دست به دامان دعا/
که نه امید به کعبه..نه خراسان دارم/
شده ام عین بت سنگتراشان قدیم/
نه خبر از هدف کفر و ..نه ایمان دارم/
ناسپاسی نشود..فکر خدا بوده که من/
ننگ از نام و ..نشان از خود حیوان دارم/
بس که بردند و دریدند و خدا را کشتند/
نفرت از هر که ، که نامش شده انسان دارم/
در دلم یک چمدان خط و نشان...حرف و حدیث/
در سرم همهمه ای از ره "پایان" دارم/
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۲ ب.ظ توسط صنما
|