معامله با غم
ای غم غروب عمر مرا در نظر بگیر
کمتر گلوی عیش مرا در سفر بگیر
پر شد وجودم از مزه ی تلخ روزگار
ای غم دوای درد مرا ساده تر بگیر
یادت که هست هر چه بریدی به قامتم
گفتم که عرض و طول مرا بیشتر بگیر
جانم چشید طعم ترا - سالهای سال
از من بگذر - دست کسانی دگر بگیر
دیگر من از این لطف و نظر خسته ام برو
از من به قصد طی سفر بال و پر بگیر
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۳:۲۷ ق.ظ توسط صنما
|