؟؟؟
باز می رسم به هیچ ، د ر جهنمی شلوغ
با نفوذ فلسفه ، با توسلی دروغ
راز های سر به مهر ، فکر ها ی پرده پوش
بی خدا و در قفس ، متهم به کشک و دوغ
بغض سینه ها پر از ، اعتماد سرسری
عقده های سرکشی ، شمع های بی فروغ
ـــــــــ
داد می زنم سرش ، کور و کر به خود مپیچ
در نهایت از هدف ، میزنی به راه هیچ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۲:۳۶ ق.ظ توسط صنما
|